محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

481

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و يا تدريجى است ؛ مانند حالت فرح و سرور و يا « 1 » غم و يا اندوه متوسّط كه به تدريج وارد گردد . و يا گاه ميل به داخل و گاه ميل به خارج دارد ؛ به سبب اجتماع موجب آن هر دو نزد خجالت كه مُرَكّب از فزع و فرح است ؛ كه : حركت مىنمايد روح به سبب امر مكره قبيحى كه از او واقع و صادر گشته و باعث خجالت و انفعال اوست به سوى باطن . و در اين هنگام زرد مىگردد رنگ او به سبب ميل قوا و حرارت و خون نيز به تبعيت روح به سوى باطن . و دفعهء ديگر حركت « 2 » مىنمايد به سوى خارج به سرعت ؛ به جهت آن كه عقل ، حقير و صغير مىشمارد آن امر را و وجوهى چند براى اصلاح آن بيان مىنمايد و نفس را به شجاعت تحريص مىنمايد كه از اين قبيل امور نبايد منفعل و ضعيف گشت [ و لذا ] به سرعت ميل به خارج مىنمايد و رنگ رو سرخ مىگردد ؛ به جهت ميل قوا و حرارت و خون نيز به تبعيت به سوى ظاهر . و همچنين رنگ به رنگ مىگردد تا آن كه آن امر را از فكر خود زايل گرداند يا امر اهمّى پيش آيد كه آن را فراموش گرداند . و امّا در فزع صرف مفرط ، چون عقل را مجال تحريض نفس به شجاعت نيست ، لهذا دائم ميل و حركت به سوى باطن مىنمايد و در آن جا فانى و تمام مىگردد به اخماد . و لهذا لازمِ آن است اوّلًا حرارت باطن و بعد از آن ، برودت . و « افراط سكونى » كه موجب آن ، حركت تَعَبى « 3 » باشد كه آن تعب باعث سخونت بدن باشد ، مبرّد بدن و مبلّد ذهن است ؛ به جهت آن كه حركت ، موجب سخونت است و سخونت ، باعث تحليل حرارت و احداث برودت بالعرض و اكثار رطوبت ؛ به سبب عدم تحليل فضول غليظه ؛ به جهت سكون و اختلاط آن فضول به ارواح دماغى و آن را غليظ گردانيدن و غير مطاوع حركات و ادراكات . و همچنين هنگام برودت ؛ زيرا كه برد ، مغلّظ و مجمِّد روح است .

--> ( 1 ) . ب : ( يا ) حذف شده . ( 2 ) . ب : و دفعى حركت . ( 3 ) . الف و ب : ( بقى ) آمده است كه به نظر مىرسد اشتباه كاتب است و ( تعبى ) صحيح است .